زندگینامه و خاطرات و دست نوشته ها

اطلاعات تکميلي

  • نویسنده مریم برادران
  • ناشر روایت فتح
  • سال چاپ 1389
  • شماره چاپ چهاردهم
  • شابک 964-7529-30-3
نوشته های این کتاب حکایت از رابطه بسیار عمیق بین منوچهر (شهید) و همسرش فرشته دارد. اولین آشنایی منوچهر با همسرش هنگامی است که همسرش در تظاهرات توسط گارد رژیم شاهنشاهی مورد حمله قرار می گیرد و او در این زمان همسر آینده خود را از دست آنها نجات داده و این ابتدای آشنایی آن دو است.هنگام ازدواج منوچهر با همسرش مقارن است با شروع جنگ تحمیلی، که علی رغم علاقه شدید فی مابین، منوچهر عازم جبهه های نبرد می…

اطلاعات تکميلي

  • نویسنده مهدیه داودی
  • ناشر روایت فتح
  • سال چاپ 1387
  • شماره چاپ پنجم
  • شابک 978-964-7529-47-1
این كتاب نهمین كتاب از مجموعه "نیمه پنهان ماه" و حاوی خاطرات همسر شهید "ولی الله چراغچی" درباره سه سال زندگی مشترك آن‌ها است. شهید چراغچی در سال 1327 متولد شد. در سال 1361 ازدواج كرد و در سال 1364 به شهادت رسید. در پایان عكس‌هایی از شهید به چاپ رسیده است.

اطلاعات تکميلي

  • نویسنده زهره شریعتی
  • ناشر روایت فتح
  • سال چاپ 1389
  • شماره چاپ هشتم
  • شابک 978-964-7529-44-0
با بخشی از زندگی شهید کلاهدوز در این کتاب ، به روایت همسر ایشان آشنا می‌شویم.در کتاب قطور تاریخ فصل جدیدی به نام انقلاب اسلامی و به نام انسان نوشته شده است. این فصل از جنس بهار است ولی به رنگ سرخ نوشته شده است و خزانی به دنبال ندارد.

اطلاعات تکميلي

  • نویسنده مرجان فولادوند
  • ناشر روایت فتح
  • سال چاپ 1389
  • شماره چاپ ششم
  • شابک 978-964-7529-77-8
جنگ تمام شد و مرد به شهر برگشت. با تنی خسته و زخم هایی در آن که آرام آرام خود را نشان می داد. زخم هایی که می خواست سال های سخت ماندن را کوتاه کند. اما زندگی در کار دیگری بود؛ لحظه لحظه اش او را به خود پیوند می زد و ماندن بهانه ای شده بود برای آنکه این پیوند ردی بر زمین بگذارد.

اطلاعات تکميلي

  • نویسنده حبیبه جعفریان
  • ناشر روایت فتح
  • سال چاپ 1389
  • شماره چاپ شانزدهم
  • شابک 978-964-90935-3-6
با بخشی از زندگی سردار فاتح خیبر شهید همت در این کتاب می‌خوانیم. چقدر ادعا داشت آن روزها چه‌قدر خودش را حزب‌اللهی تر از حاجی می‌دانست وقتی قرار شد قبل از عقد با هم صحبت کنند او را قسم داد و گفت زندگی من باید همه چیزش برای خدا باشد اگر باز هم لله می‌خواهید با من ازدواج کنید با هم صحبت کنیم.

اطلاعات تکميلي

  • نویسنده رخساره ثابتی
  • ناشر روایت فتح
  • سال چاپ 1389
  • شماره چاپ اول
  • شابک 978-600-5182-52-1
در جلد دوم از مجموعه «مادران» در روایتی داستانی، زندگی مادران شهیدان «قاضی»، ارائه می‌شود. در این روایت، به نقل از مادر شهید، نگاهی کوتاه از زندگی برادران قاضی نیز تصویر شده است. در گذری از این روایت داستانی می‌خوانید: «چشم‌هایم را که می‌بندم، لبخندش را می‌بینم. دستش پر است؛ در حیاط را هل می‌دهد و می‌آید تو. حیاط‌مان سبزسبز است. مثل اینکه بهار شده باشد، نه... اشتباه نمی‌کنم؛ هواهوای بهشت است...» در پایان کتاب، تصاویری از دوران زندگی شهیدان…

اطلاعات تکميلي

  • نویسنده زینب عزیزی محمدی
  • ناشر روایت فتح
  • سال چاپ 1389
  • شماره چاپ ششم
  • شابک 978-964-7529-96-9
مي گويند درد و رنج همراه ازلي تمام آدم ها است؛ درست از لحظه اي که متولد مي شوند تا دم مرگ، اما انگار بيشتر آدم ها در برابر اين همراه، اختيار و اراده شان را از دست مي دهند و ادامه ي زندگي برايشان ناممکن مي شود. وقتي دردها يکي دوتا نباشد و همه بي درمان، وقتي جسم ديگر توانايي اين همه درد را نداشته باشد، روح بلند و صبر ايوب مي طلبد که هنوز زنده باشي و به…

اطلاعات تکميلي

  • نویسنده بابک واعظی
  • ناشر روایت فتح
  • سال چاپ 1389
  • شماره چاپ دهم
  • شابک 978-964-7529-23-5
اين خاطرات چون خوابي غيرمنتظره هستند. از مهدي زين الدين مي خوانيم و جسارتش، از باهوشي اش، از تيز بيني اش و در آخر، از او و دوربينش و يک موتور و يک دشت پهن براي شناسايي. از کسي مي خوانيم که مثل همه ي بچه هاي شناسايي دوربين از دستش افتاد و... .

اطلاعات تکميلي

  • نویسنده علی مرج
  • ناشر روایت فتح
  • سال چاپ 1389
  • شماره چاپ نهم
  • شابک 964-7529-05-1
دقایقی به روایت همسر شهید

اطلاعات تکميلي

  • نویسنده حبیبه جعفریان
  • ناشر روایت فتح
  • سال چاپ 1389
  • شماره چاپ چهارم
  • شابک 978-964-90935-4-3
با بخشی از زندگی شهید حمید باکری در این کتاب به روایت همسر ایشان آشنا می‌شویم. حمید باکری از آلمان آمده این را امروز توی دانشگاه شنیده بود پس چه طور تا به حال او را ندیده است برفها را که از تمیزی زیر پایش قرچ قرچ می‌کرد بانوک کفشش به هم ریخت . بعد همان‌طور که سرش به آسمان بود خوشش می‌آمد برفها بخورد توی صورتش پیچید توی کوچه‌شان فکر کرد نکند کسی او را ببیند و سرش را…

حامیان ما

وزارت فرهنگ و ارشاد موسسه رواق حکمت

وزارت فرهنگ و ارشاد

وزارت فرهنگ و ارشاد

وزارت فرهنگ و ارشاد

ادامه

موسسه رواق حکمت

موسسه رواق حکمت

موسسه رواق حکمت

ادامه